یک روز از زندگی من
در این روز سن من 10 ماه و 1 روز شده , از وقتی که می خوابم
هر نیم ساعت بدون اینکه
چشمهایم را باز کنم شیر می خورم و دوباره می خوابم و این داستان تا چند ساعتی ادامه داره . 
بعد که بیدار شدم و چشمهامو باز کردم اگر خدایی نکرده مامان یا بابا دور و برم نباشن حسابی قاطی
میکنم
ولی اگر باشن کلی کیف میکنم. 
انتظار دارم درجا بغلم کنن نازم کنن ماچم کنن و بعد مامانی سریعا سرویس دهی خودشو به بنده آغاز
کنه . سرویس دهی شامل :شیر - فرنی - تعویض پوشک و دست و صورت شستن 
بعد من تصمیم میگیرم به سراغ اسباب بازی ها برم , سراغ میز آرایش مامانی و ... و لحظاتی بعد دیگه
این یه خونه ی درهم و برهم میشه و دیگه کسی نمی تونه قدم از قدم برداره .
و همینطوری
شیطونی های من ادامه پیدا می کنه تا باز تشنه و گشنه بشم و مامانی رو احضار کنم .
این کارهای من یعنی امی خانوم یه دو ساعتی ادامه داره تا من یه چرت 2 یا 3 ساعته بزنم و سرحال از
خواب بیدارشم .
باز همین داستان ادامه داره تا به خواب شبانگاهی برسم و بعدشم خوابو و دوباره روز از نو روزی از نو .
البته یادم رفت بگم این وسط من عاشق آهنگ گوش کردن و دست و پا تکون دادن و البته بیرون رفتن و
ماشین سواری هم هستم و تقریبا جزء کارهای هر روزمه .
ارادتمند امی خانوم 


یک روز از زندگی من
